Sonntag, 9. März 2008

سنجاقکم
نام مرا
آویزه کن بر پای خود
دوری بده برآن دیار
برآن دیار بی بهار
شاید شکوفایش کند گل های یخ بسته
سنجاقکم
قلب مرا
برگیر بردندان خود
در سایه ی تک بوته ای
در گوشه ای کنجی
و دور از چشم دشمن
زیر خاکش بر زمین نه
سنجاقکم
چشم مرا
بگذارزیر بال خود
پرواز کن برخاک مهر
تا بار دیگر
زادگاهم
خاک مادر
سرزمین سرد گشته
تشنه آزادگی را
در قفس بیند
سنجاقکم
اشک مرا
با بقض اشک آلوده است
برگیربا مژگان خود
آرامگاه والدینم را
بشوی و عذرخواهی کن
که، فرزندی
به دور از سرنوشتی
مرگ میهن را نمی خواهد
سنجاقکم
آه مرا در سینه ات جایی بده
آرام بر تک شاخه ای
از خار خشکی
در بیابانی رهایش ساز
که، او خود
راه منزل را بپیماید


اسکنبیل

Keine Kommentare: