سنجاقکم
نام مرا
آویزه کن بر پای خود
دوری بده برآن دیار
برآن دیار بی بهار
شاید شکوفایش کند گل های یخ بسته
سنجاقکم
قلب مرا
برگیر بردندان خود
در سایه ی تک بوته ای
در گوشه ای کنجی
و دور از چشم دشمن
زیر خاکش بر زمین نه
سنجاقکم
چشم مرا
بگذارزیر بال خود
پرواز کن برخاک مهر
تا بار دیگر
زادگاهم
خاک مادر
سرزمین سرد گشته
تشنه آزادگی را
در قفس بیند
سنجاقکم
اشک مرا
با بقض اشک آلوده است
برگیربا مژگان خود
آرامگاه والدینم را
بشوی و عذرخواهی کن
که، فرزندی
به دور از سرنوشتی
مرگ میهن را نمی خواهد
سنجاقکم
آه مرا در سینه ات جایی بده
آرام بر تک شاخه ای
از خار خشکی
در بیابانی رهایش ساز
که، او خود
راه منزل را بپیماید
نام مرا
آویزه کن بر پای خود
دوری بده برآن دیار
برآن دیار بی بهار
شاید شکوفایش کند گل های یخ بسته
سنجاقکم
قلب مرا
برگیر بردندان خود
در سایه ی تک بوته ای
در گوشه ای کنجی
و دور از چشم دشمن
زیر خاکش بر زمین نه
سنجاقکم
چشم مرا
بگذارزیر بال خود
پرواز کن برخاک مهر
تا بار دیگر
زادگاهم
خاک مادر
سرزمین سرد گشته
تشنه آزادگی را
در قفس بیند
سنجاقکم
اشک مرا
با بقض اشک آلوده است
برگیربا مژگان خود
آرامگاه والدینم را
بشوی و عذرخواهی کن
که، فرزندی
به دور از سرنوشتی
مرگ میهن را نمی خواهد
سنجاقکم
آه مرا در سینه ات جایی بده
آرام بر تک شاخه ای
از خار خشکی
در بیابانی رهایش ساز
که، او خود
راه منزل را بپیماید
اسکنبیل

Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen