Sonntag, 24. Februar 2008

ای کاروان گمشده در سوگ صحرا گریه کن
از خاموشی سوت و کور از ناله ما گریه کن
هر دانه شن در کویر گشته جدا ازمادرش
آن مادر سنگی کجاست؟ بر مادر و ما گریه کن
آن عهد را بشکسته اند تا ما چو خاکستر شویم
همراه باد پرخروش با ناله ما گریه کن
آواره ای، چون دانه ای با پشت پای این و آن
در جای جای این جهان برسازش ما گریه کن
دستی ندارد ذره ای، هر ذره ی افتاده ای
افتاده ای در زیر پای، از ریزش ما گریه کن
آن آفتاب بخت ما، سوزانده در صحرای دل
ای کاروان گمشده، برمام ایران گریه کن


اسکنبیل

Keine Kommentare: