Donnerstag, 24. Januar 2008

اعتصابی است زیر خاک
ریشه ها آب وغذا
بر نکشند از دل خاک
خاک خیس است
نه خشک
کود آلی همراه
همه دردسترس ریشه
اما
گلوی بوته ما
از نفس باد خزان
خشک چون ساقه نی
ریشه های افشان
داد و فریاد زنند
که، چرا جذب رطوبت از ما
ریشه های غددی
عقده در غده خود حبس کنند
ریشه راست فرو رفته به خاک
چشم هایش بسته است
چو فراری از نور
که، فرو رفته به افسانه زور
در دل خاک نمور
اعتصابی سایه
خانه همسایه
از مژک های دو تا ریشه نازک برخاست
حال
بی حال شده است
بوته افتاده زپا
که، چرا
ریشه زپا خشک شده است
کاکتوسی از خاک
سر بر آورده
که، من هم هستم
سایه ام در شب تار
بر سر آدمیان خشک شده است



اسکنبیل

Keine Kommentare: