اعتصابی است زیر خاک
ریشه ها آب وغذا
بر نکشند از دل خاک
خاک خیس است
نه خشک
کود آلی همراه
همه دردسترس ریشه
اما
گلوی بوته ما
از نفس باد خزان
خشک چون ساقه نی
ریشه های افشان
داد و فریاد زنند
که، چرا جذب رطوبت از ما
ریشه های غددی
عقده در غده خود حبس کنند
ریشه راست فرو رفته به خاک
چشم هایش بسته است
چو فراری از نور
که، فرو رفته به افسانه زور
در دل خاک نمور
اعتصابی سایه
خانه همسایه
از مژک های دو تا ریشه نازک برخاست
حال
بی حال شده است
بوته افتاده زپا
که، چرا
ریشه زپا خشک شده است
کاکتوسی از خاک
سر بر آورده
که، من هم هستم
سایه ام در شب تار
بر سر آدمیان خشک شده است
ریشه ها آب وغذا
بر نکشند از دل خاک
خاک خیس است
نه خشک
کود آلی همراه
همه دردسترس ریشه
اما
گلوی بوته ما
از نفس باد خزان
خشک چون ساقه نی
ریشه های افشان
داد و فریاد زنند
که، چرا جذب رطوبت از ما
ریشه های غددی
عقده در غده خود حبس کنند
ریشه راست فرو رفته به خاک
چشم هایش بسته است
چو فراری از نور
که، فرو رفته به افسانه زور
در دل خاک نمور
اعتصابی سایه
خانه همسایه
از مژک های دو تا ریشه نازک برخاست
حال
بی حال شده است
بوته افتاده زپا
که، چرا
ریشه زپا خشک شده است
کاکتوسی از خاک
سر بر آورده
که، من هم هستم
سایه ام در شب تار
بر سر آدمیان خشک شده است
اسکنبیل

Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen