Samstag, 19. Januar 2008

مانده درون چاه
وامانده در نگاه
از ترس بی کسی
در حسرت است وآه
گم گشته ای رسید
چشمان به زیر پای
انگشت بر جبین
گل رنگ و بی پناه
برگوش می رسد
خرناس مردگان
همسایه شبه
افتادگان ز راه
اشکی نمی چکد
از دیدگان شب
شبنم ندیده است
مژگان خشک کاه
دیواره قفس
چرخش نمی کند
بی پا و پاشنه است
سندان کج کلاه


اسکنبیل

Keine Kommentare: