از روح من خبری نیست سال ها
او رفته تا به عرش خدا را کند سووال
ذرات نور تو
به سیه چال های دور
به چه سان کور سو زنند
او رفته تا به عرش خدا را کند سووال
ذرات نور تو
به سیه چال های دور
به چه سان کور سو زنند
اسکنبیل
من و اسکنبیل هر دو زاده بیابانیم. او را به خاطر مقاومت و سازگاریش با همه نداریهای بیابانها دوست دارم و در بیابانهای زندگی ام آموخته ام. این اشعار برای اولین بار سروده شده است و برگرفته از کتابی یاکسی نیست
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen